چندان امان نداد كه شب را سحر كند؟
خون به ناحق ريختة مظلوم، دامن ظالم را ميگيرد و ستمگران و همدستانشان گرفتار ذلّت و خواري ميشوند. ظالمان به خاطر ظلمشان و مردم به خاطر تنها گذاشتنِ جبهة حق! بخصوص اگر اين ظلم دربارة امام معصوم و خاندان مظلوم او باشد....
ادامه مطلب...
آداب و عادات و انديشهها و اوضاعى كه گروهى در آن شركت دارند، فرهنگ ناميده مىشود كه از نسلى به نسل ديگر انتقال مىيابد. زبان و وسيلههاى نمادين ديگر عوامل اصلى انتقال فرهنگ است در عين حال ممكن استبسيارى از رفتارها و عادات و رسوم تنها از طريق تجربه حاصل گردد....
ادامه مطلب...
زبانزد عام و خاص گردید و نهایتا از یاد رفتند و جز تاریخی مکتوب از آنان نماند.
آنچه از ستمها و ظلمها بر آنان رفت، در صدای اوراق تاریخ شنیده می شود و مظلومیتشان
سینه ها را به درد می آورد و نهایت کارشان تأسف هر انسان پاک فطرتی را بر می انگیزد.
زنان و کودکان بی سلاح و بی دفاعی که در این میان قربانی مطامع دنیای پوچ عده ای قدرت
طلب شدند، آنچنان هر مرد و زن و کودکی را می آزارد که آرزو می کند کاش می توانستم
برایشان کاری کنم...
ادامه مطلب...
سالهای سال پای این سروها نشسته است. هر چهار را به خون جگر آب داده است، پرورده است، بزرگ کرده است برای امروز.
و امروز هر چهار را یکجا تقدیم میدان کرده است.
از میان این چهار، عباس سر آنهاست؛ گل آنهاست و ماه آسمان آنهاست.
و اما عباس تنها ماه آسمان خانه ام البنین نیست. ماه آسمان بنی هاشم است؛ بنی هاشمی که همه به زیبایی شهره اند و به رشادت مشهور.
ابروانشان پیوسته است، چشمانشان درشت، مشکی، سرشار از صلابت و جذبه و محبت، با سایه بانی بلند از مژگانی سیاه.....
ادامه مطلب...

عصر روز نهم محرم است، شب عاشورا. شهادت یاران و همراهان امام حسین (ع) مسلم و قطعی است.
امام حسین (ع) در این ساعات اخیر به بهانه های مختلف، همدلان و همراهان را فراهم آورده و همه را مطمئن کرده است که:
"پایان این مسیر بی تردید شهادت است"
اکنون این که با نامه ای در دست، در اطراف خیمه های امام حسین (ع) پرسه می زند، شمر است. تردید در طرح آنچه در دل و در دست دارد، او را کلافه کرده است......
ادامه مطلب...

در اتاقي كه پر است از ابر و مه،
دستهايم بوي باران ميدهد
عكس من در قاب ميخندد به من
خندهاش بوي دبستان ميدهد
بوي باد از كوچه ميآيد، و من
در اتاقم چاي را دم كردهام
با بخار گرم چايي، سقف را
پر زباغ سرد شبنم كردهام
قُل قُل گرم سماور در اتاق
ميبرد من را به عصر كوزهها
ميبرد تا لحظهي افطارها
ميبرد من را به ماه روزهها
لحظه افطار وقتي ميرسيد
سفره پر ميشد ز عطر كال ياس
لحظهاي احساس ميكردم كه من
نور دارم بر تنم جاي لباس
سبز ميشد با پدر، باغ دعا
نرم ميخواند از كتابي آشنا
با فطير تازه مادر ميرسيد
دستهايش داشت بوي ربّنا
شعر: ابراهيمي(شاهد)

جهان با فروغ جمال عالم آرايش منور گردد.
راهها امن شود.
ثروت به طور مساوى تقسيم گردد.
همه گنجها را استخراج نمايد.
جهان در آسايش و آرامش بى نظير قرار گيرد.
همگان از حكومت حضرتش خشنود باشند.
زمين بركاتش را خارج سازد.
پرچم اسلام بر فراز گيتى به اهتزار در آيد.
امت اسلامى مجد و عظمت فوق العادهاى پيدا كند.
حكومتهاى جابرانه ريشه كن شوند.
شرق و غرب جهان به تسخير آن حضرت در آيد.
فرهنگ بشرى به والاترين حد خود برسد.
جهان در ثروت و آبادانى غوطهور شود.
انسانها از رشد عقلانى برخوردار شوند.
همه بدعتهاى جاهلى ريشه كن شود.
كينه توزى و دغلبازى رخت بر بندد.
امتيازهاى طبقاتى از بين برود.
روابط انسانها بر اساس صفا و وفا استوار گردد.
نام : محمد
لقب : مصطفی
کنیه : ابوالقاسم
نام پدر : عبدالله
نام مادر: آمنه
تاریخ ولادت : 17 ربیع الأول
مدت امامت : 23 سال
مدت عمر : 63 سال
تاریخ رحلت : 28 صفر (11 ق)
ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد دل رمیده ما انیس و مونس شد
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت بغمزه مسئله آموز صد مدرس شد
ببوی او دل بیمار عاشقان چو صبا فدای عارض نسرین و چشم نرگس شد


